...:: یادداشت هایی برای هيچكس ::...


سال نو مبارک ....

سلام ....  خوبيد .. امسال هم  داره به روز های آخرش می رسه ... امسال  سال خوبی بود .. خيلی خوب سالی که هيچ وقت تو زندگيم از يادم نميره و از ياد خيلی ها نميره .. ممنون  امسال هم دوستای خوبی مثل شما کنارم بوديد ....

اميدوارم سال جديد رو با خوبی و توکل به خدا شروع کنيد .. ممکنه تو عيد چند باری بيشتر ننويسم ... با اجازتون دارم ميرم شمال ....

واسم دعا کنيد ... 

سال نو مبارک

عيدی يادتون نره بگيريد ...

عيد


هیچکس

 

به هر سو می نگرم ٬خاطره ای از تو در برابرم است

تو از درونم هر لحظه شعله می کشی

از تو چگونه می توان گذشت !

 

تو آنقدر بزرگی در من

                              که من نيستم

من در تو گم شده ام

 

گرداب نگاهت مرا به اعماق قلبت کشاند

و من آغاز شدم از نگاه تو

راز اين آتش چشمان تو بود .

 

اينک من مانده ام و خواهش های پر تپش دستانم

اينک تو

             و ديوانه ای در برابرت

                                                                                  فرياد بی صدا


هیچکس

 

دستان مرا بگیر  

حسرت نمی گذارد تو را فراموشت کنم و عشق مانع ایست قلبی

و تنها نگاه تو می تواند مانع از این مرگ شود

دوستت دارم و می خواهم در کنار من بمانی

بگذار این حسرت به واقعیتی تبدیل شود

و در کنارت بودن را احساس کنم

ای کاش می توانستی دیدگان شسته شده از اشک مرا ببینی و دستان مرا

در حالی که تو را نشانه رفته اند

و

 تنها با صدای قلب تو خو گرفته اند

را احساس کنی

لحظه لحظه های تنهایی من

با تو و به یاد تو

پُر می شود

و

بدان

تنها تو دلیل زنده بودنی

دوست دارم/ / / ..............تا همیشه

دیوونت

 


هیچکس

 

بگذار برايت بگويم از فريادی بی صدا

نامی که خود بر من نهادی

آری ٬ فريادی بی صدا

فرياد بی صدا از آنگونه که سکوت را معنی می بخشد .

 

شايد از حقيقت امروز آگاه بودی

روزی که بغض گلويم را خواهد فشرد آنگونه که هيچ نتوانم گفت

روزی که از کاخ آروزهايم جز تلی از خاکستر هيچ نماند

روزی که فرياد کشيدم ترکم گفته است

 

بگذار برايت بگوييم از روزی که آمدی

و ذره ذره ٬ فکرم ٬ احساسم٬ قلبم ٬ جانم و همه را از آن خود کردی

آمدی و همه ی زندگيم شدی ـ هر آنچه برای بودن و ماندن نياز داشتم ـ

 

بگو ٬ آنگاه که همه ی زندگيت را از تو بيکباره بگيرند

آيا قلبی می ماند برای تپيدن تا در رگهايت حيات را جاری کند ؟

و آنگاه که قلبت خاموش و سرد است عقلی ٬ تا پنداری چرا ترکت گفته ؟

ديگر چه می ماند جز جسمی سرد و بی حرکت

و چشمانی که آخرين حضورش را نظاره می کند .

 

اگر فاصله ميان ما در هم می شکست

حتم داشتم هر آنچه را در دل دارم از چشمانم می خواندی و ديگر نيازی به نوشته ها نبود

می دانم دوست داری برايت بنويسم

اما نازنينم ٬ کاش می دانستی آنگونه که تو احساست را زيبا تحرير می کنی من نمی توانم

 

از اين پس هر آنچه را عشقت در قلبم نگاشت برای تو می نويسم

اما خوب می دانم نوشته هايم به زيبايی احساسم نخواهد بود

و هر آنچه بگوييم

             هيچ نگفته ام .

                                                                                  فریاد بی صدا


هیچکس

۰= ۱

 

يک جهان حادثه در پشت نگاه من و توست ..... لحظه ها گر نخوروشند ..گناه من و توست ....ننشينينمو به ديوار سکون تکيه دهيم ...  در و ديوار  در آينده گواه من و توست   ( بهمن رفيعی )


هیچکس

. . .

صدايت از دور دست ها می آيد

باد ترانه می سرايد

قاصدک پيام می آورد

دلم می لرزد/ / /

چشمانم در انتظارت نمناک است...


هیچکس