برای هيچکس....................!
سلام...حالتون چطوره....حتما تعجب می کنيد چرا عنوان وبلاگ رو عوض کردم....از اين به بعد فقط می خوام خودم باشم و خودم....اميدوارم حالتون خوب باشه...سيزده رو هم اميد وارم به خوبی به در کرده باشين...ممنون از دوستايی که هميشه به من سر می زنن...
بزرگ ترين درد من جسمانی نيست.چيزی شگفت را درون دارم.چيزی که همواره از آن اگاه بوده و نتوانستم بيرونش کشم.يک (( خود )) خاموش بزرگتر؛ که نشسته است و فردی کوچک تر را در درونم می نگرد که هر کاری انجام می دهد.............
آيا بايست بدی را با بدی جواب داد و بگوييم قانون چنين می گويد...
دلهايی را که رنج به هم پيوند می دهد ؛ شکوه شادمانی را از هم جدا نمی سازد..مهری که با اشک ها پاکی يافته باشد..تا ابد پاک و زيبا خواهد ماند...
سکوت تنهايی ؛ من برهنه ايشان را در برابر ديدگانشان هويدا می سازد؛ از ايم روست که از سکوت می گريزند....
جبران خليل جبران
*****************************************
و اين هم شعری جديد...
نمی دانم زخمهای کودکی ام را شسته ام
با که زير آفتاب زمان خشک شده اند
بر فرازی قله ای از خود ايستاده ام
اينجا تمام تنم ترگ می بارد
کولاک ؛ کولاگ ؛ عاشق اين سرگشتگی ام
بگو بيايد؛ دلم برای ترس تنگ شده
تمام صداها از نجابت سکوت می آيد...
چيزی در من می پيچد و غروری از گونه ام می چکد..
در صعود ديگر از خودم که تمام تنم تگرگ
می بارد !
بگو بيايد ؛ سينه ام آماج
بگو بيايد دلم برای ترس تنگ شده
تمام صداها از نجابت سکوت می آيد.
راستی هاديه يه دوست جديده که به خوانندهای ابن وبلاگ اضافه ..شده...هاديه خوش اومدی....

¤ نوشته شده در ساعت ٤:٢٩ ب.ظ توسط هیچکس
گفته های .......نشينده.....!
چيزی جز سکوت در برابرت ندارم...هيچ !
حالا من در هياهوی درونم گم شده ام
ببين به کجا رسيده ام
فقط يکبار بنگر به من ببين
چگونه می پرستمت
ببين به جای اشک برايت دعا می کنم..
ببين برای گفتن ِ ؛ دوست داشتنت ؛ التماس می کنم
در سکوت می شکنم..... تو را فرياد می زنم.....
در سکوت اشک می ريزم...برای تو لبخند می زنم....
بمان !!!! ....بمان تا فريادم به گوشت برسد.....
لبخند بزن...که آرزوی ديدنش را دارم...
هنوز صدای خنده هايت در گوشم آواز می خوانند..
آواز سر مستی ..آواز زندگی
به پاکيت قسم...به زلالی آب قسم
دوستت می دارم.......
***********************************
پشت شيشه برف می بارد
پشت شيشه برف می بارد
در سکوت سينه ام دستی
دانه اندوه می کارد
مو سپيد آخر شدی ای برف
تا سرانجامم چنين ديدی
در دلم باريدي......ای افسوس
بر سر گورم نباريدی
فروغ
************************************
تا حالا نمی دونم چقدر اذيتت کردم ...فقط می دونم خيلی اذيتت کردم...
هميشه به بی همتا بودنت شک نداشتم..اين هم تقديم تو.....
من خسته ام
تو شاداب
من بی تاب
تو مهتاب
من پروا
تو بی پروا
من همتا
تو بی همتا
من افسوس
تو افسون
من از خستگی راه می گويم
تو از دلبستگی ؛ وارستگی
تو مهتابی و من
شبرو راهت
**********************************
اين هم حرف آخر.........
سنگينی سکوتم را بر سکوی انديشه ام برده ام
تا تو تمام شکسته شدنم را بشنوی
شايد بيايی
و تمام تنگنای تنهايی ام را تمام کنی......
خوده ديوونم...

¤ نوشته شده در ساعت ۸:۱۸ ب.ظ توسط هیچکس یکشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٤
تو اين روزا دلم خسته..تموم درا بروم بسته..
سلام ..اولين مطلب بعد يه سال پر مخاطره ..خيلی بايد خوب باشه...
يه سلام ويژه خدمت تموم دوستای خوبم..امسال خيلی واسه ی من بد شروع شد..يه بد قولی بزرگ..به يه دوست عزيز نمی دونم...
اصلا دوست ندارم امسال کسی از بابت من ناراحت بشه..ولی يه دوست شد..نمی دونستم..هر کاری می کردم يه سنگ جلوی پام بود...
اميدوارم منو بتونيد ببخشيد..همين جا هم از دوست عزيزم عذز خواهيمی کنم....خيلی رسمی .لطفا منوببخش.....
حرفهای در هم.....
سلام.امروز یه عالمه قصه دارم برای گفتن........امروز می خوام عین بچه کوچیکا واسه تون حرف بزنم.می خوام یه جورایی وراجی کنم!!
امروز دیگه بسه بزرگ بودن.دیگه بسه تو دنیای آدم بزرگا پرسه زدن و ژستای بزرگ گرفتن!یه ذره خودمون باشیم.یه ذره بچه باشیم..کوچیک باشیم.همونی که بودیم..مثل چند سال قبل!!!
سخن راست گفتن خطرناک است و سخن راست شنیدن..ناراحت کننده!!!
نگران نباشید که مردم درباره شما چه فکر می کنند...در واقع آنها اصلا راجع به شما فکر نمی کنند!!!«قابل توجه خیلی ها»
نه «آن» را که عشقت دوست دارد..بلکه «آنگونه» که دوست دارد حرف بزن!!
با مشت گره کرده نمی توان دست کسی را به گرمی فشرد!!!
بکوش تا یادی خوب از دوران زندگی برجای گذاری..چرا که سرنوشت را نمی توان از سر نوشت.
بعضي حرفهاست كه نه با خودكار پاركر مي توان نوشتشان،نه با خودنويس ديپلمات...
بعضي حرفها فقط وقتي حرف اند كه با گچ بنويسيشان
گچ هاي تر و تميزكه توي يك جعبه ي مرتب چيده شده اند
...آن هم نه باو رويشان نوشته شده:گچ آموزگار!!!نه،
!!با همين گچ خورده هاي خودمان كه هزارتايش پاي تخته و دور و بر سطل آشغال
ريخته است
...
بعضي حرفها فقط و فقط مال گچ و تخته اند..
هر جاي ديگر كهبنويسي حيف مي شوند
...حتي اگر روي كاغذ گلاسه با قلم دزفولي خوشنويسي اش كني
...خيلی خيلی مواظب خودتون باشيد ....واسم دعا کنيد تا از اينی که هستم بهتر بشم....خدانگهدار همتون
¤ نوشته شده در ساعت ٥:۳٠ ب.ظ توسط هیچکس
